محل زندگی من
محل زندگی من
این که برایتان تعریف میکنم تقریباً صحبت چهل و اندی سال پیش است ، آن زمان که از این تمدن دروغین خبری نبود و تنها نشانه تمدن در روستای آنروز ما اتوبوس کهنه وداغونی بود ( یادم باشد جریان این اتوبوس را هم که یکی از تفرح های ما بود برایتان تعریف بکنم .) که یک روز صبح از اینجا حرکت میکرد با سلام و صلوات راه می افتاد و بعد هشت ، نه ساعت بعد به تبریز میرسید (اگر در راه خراب نمیشد) و وقتی از ماشین پیاده میشدی آنقدر خاک روی لباسها و سر و صورتت بود که حتی نزدیک ترین کسانت هم قادر به شناسایی تو نبودند .باید حتماً یک آبی به سر و صورت میزدی و لباسهایت را میتکاندی تا شناخته میشدی ، بیچاره مسافر خانه چی( اسمش حسن آقا بود )عادت کرده بود ، وسط حیاط مسافر خانه (مسافرخانه شمس ) یک حوضی بود که مسافر ها در آنجا خودشان را تمیز میکردند .
بهر حال میخواستم محل زندگیم را تا آنجا که میتوانم تعریف بکنم تا شرایط آن زمان مارا تجسم بکنید . روستای ما خیلی قدیمی است آثار و علایمی هست که میگویند چندین قرن قبل از میلاد هم بوده از جاده ای که از روستای شمالی می آمد و ماشین رو هم بود وارد محله ما میشدی کنار جاده نزدیک میدان یک استخر بزرگی بود که آب چشمه نزدیک آن به آنجا میریخت ، این استخر در تابستانها یکی از تفریحات سالم ما بود ، فکر نکنید که آب تمیزی داشت ، و همه چیز در آن رعایت می شد در آن زمان ما این چیز ها را حالی نبودیم صبح تا عصر به همراه گاو میشها توی آب بودیم و بازی تفریح میکردیم ، یک کمی بالاتر از استخر چشمه بود که هم آب خوردن را با کوزه های سفالی که داشتیم از آنجا برداشت میکردیم و هم شستشو را مادر و خواهرانمان در آنجا انجام میدادند راستش را بخواهید من بعداً فهمیدم که پسر و دختر های دم بخت هم بیشتر در آنجا یواشکی ، البته با چشم و ابرو همدیگر را می پسندیدند بهر حال بغل چشمه حمام روستا بود ( الان جایش پاساژ میسازند ) که اگر میماند از آثار باستانی بود . حمام دو قسمت بود در یک قسمت با سوزاندن هیزم و خار و خاشاک آب گرم حمام را تامین میکردند ( یک عکس میزنم ، این حمام قدیمی جلفااست که الان از آثار باستانی است تقرییاً شکل اینجا بود ) برای رفتن به اینجا ، که آن زمان تون انبار میگفتند باید بیست یا سی پله پائین میرفتی و خار خاشاک و چوب زیر ان دیگ بزرگ مسی جمع میکردی و می سوزاندی تا آب حمام گرم میشد و این کار خودش یک مامور داشت و این کار را میکرد . 
قسمت دوم محل شستشوی حمام بود که آنهم با تعدادی پله به طرف پائین (البته کمتر از گرمخانه) وارد زیر زمین که میشدی سکو مانند وسیعی درست کرده بودند
ویک نفر در یک گوشه آن نشسته بود و سمت رییس حمام را داشت دور آن سکو کمد های چوبی گذاشته بودند که همه شان قفل مانندی داشتند (نظرم اول اینطور هم نبود در ب کمدها باز میماند. )بهر حال لباسهارا که در می آوردیم با یک چیزی بنام فئته که خود حمام داشت ،جاهای ممنوعه را میپوشاندیم، از سکو می آمدیم پایین و از کنار حوض بزرگی که در وسط پر از آب سرد بود به قسمت دیگر که مال شستشو بود وارد میشدیم جالبترین قسمت اینجابود یادم رفت بگویم که در ساختمان این حمام برای پوشاندن سقف اصلاً از هیچ چوب یا ..استفاده نکرده بودند همه اش آجر بود و مالاتی که نمیدانم از چی درست میکردند سقف گنبدی شکل بود مثل کنبد زیارتگاه های امروزی .
وارد قسمت شستشو که میشدیم محوطه بزرگی بود که دور تا دورش سکو بود و مردم روی آن می نشستند و آن کارگر آب میریخت سرشان و شستشو شروع میشد . یک قسمت دیگری در آنجا بود که مارا آنجا راه نمیدادند که بعداً فهمیدم برای نظافت موهای اضافی بدن بود . یک قسمت های تخت مانندی هم بود که روی آن دراز میکشیدن و یک کیسه کش با کیسه ای که از نخ پشم بافته بودند مشتمال میداد . بهر حال مثل اینکه ماجرای این حمام از حمام مشهدی عباد (اؤ لماسین بؤ اؤلسون )
زیادتر شد یک کمی حوصله بکنید . تا تمام بکنم در آخر بزرگتر ها وارد حوض پر آب گرمی میشدند که به آن خزینه میگفتند و بچه هارا هم با ظرفهای بزرگی که از حلبی بود با رختن از آب همان خزینه تمیز میکردند و آماده میشدند برای بیرون رفتن کفشهای دمپایی مانندی که از تخته درست کرده بودند و قسمت جلو آن با نوار چرم (درست مثل دمپایی های امروز ) بود ، می پوشیدیدند و ماهارا هم که کوچک بودیم بغل میکردند از آنجا خارج شده وارد حوض آب بزرگی که در اول گفتم ، میشدند ، پاهای مارا هم آب میکشیدن و به بالای سکو میرفتند و بقچه ای را که لباس در آن می آوردند باز میکردند و لباسهای تمیز را میپوشیدند و حق الزحمه حمامی و کارگرهارا پرداخته و بیرون می آمدند . اجازه بدهید چند نکته را هم در باره حمام بگویم .....
اول اینکه حمام دو روز هفته در اختیار خانمها بود و شلوغترین روزهای حمام و پر سرو صداترین روزهایش بود بطوری که این مسئله به ظرب المثل تبدیل شده و شلوغترین و پر سرو صداترین جاها را حمام زنانه میگویند .
یک عده از پولدارهای و اشخاص معتبر آن زمان هم به حمام عمومی نمی آمدند و شبها حمام را برای خود و یا خانواده برای یک یا دو ساعت کرایه میکردند . ..
این تصویری از راه و استخر و چشمه و حمام ، و حال میرسیم به میدان که بماند برای پست بعدی ...........راستی اگر ترکی بلدید فیلم مشهدی عباد را حتماً ببینید ضرر نمیکنید. یک چیزی را هم بنویسم آنهم اینکه فاضل آی این حمام با کانالی درست از زیر آن استخر و بصرت سر پوشیده از وسط کوچه ای در جنب استخر به بیابان منتقل میشد واین کار در آن زمان واقعاً عالی وکاری بس مشکل بود . در ضمن اگر از طرف شمال به طرف روستای ما می آمدی اول مدرسه بود و بعد از چند متر خانه ما بود بعد از خانه ما بطرف شمال باغهای آبادی شروع میشد .
ادامه دارد.......
عکس رودخانه ارس