چهارشنبه سوری

يكي‌ از سنتهاي‌ باستاني‌ ايرانيان‌ برگزاري‌ جشن‌ چهارشنبه‌ سوري‌ بوده‌ ، در اين‌ شهرستان ‌نیز مثل‌ سايرنقاط ايران‌ مردم‌ پس‌ از غروب‌ آفتاب‌ در اكثر روستاها و مناطق‌ شهري‌ در پشت‌ بام‌ ) لازم بیاد آوری است که در زمان قدیم پشت بام تمام خانه ها از گاهگل بوده و روشن کردن آن خسارتی وارد نمیکرد .) آتش‌ روشن‌ مي‌كنند .در شهر نيز بچه‌ها در كوچه‌ و محله‌ آتش‌ روشن‌ مي‌كنند . مردان و زنان‌ و دختران‌ و كودكان‌ در اطراف‌ آتش‌ جمع ‌مي‌شوند و از روي‌ آن‌ مي‌پرند و دختران دم بخت بعد از خوردن پلو چهارشنبه  ، به پشت در منازل همسایه ها و یا فامیل ها رفته و  در پشت‌ در ايستاده‌ و كليد مي‌اندازند و براي‌ فال‌ گرفتن‌ به‌ سخن ‌اولين‌ ندا دهنده‌ فال‌ خود را تعيين‌ مي‌كنند.  در آن شب رسم است که معمولا در خانه ها از مسایل امیدوار کننده صحبت میشود تا شنوده پشت در چیز بدی نشنود . عصر چهارشنبه‌ سوري‌ براي‌ دخترانی که‌ نامزد ( آداخلی ) هستند  از خانه‌ داماد خونچه‌اي‌ فرستاده‌ مي‌شود. در آن‌ خوانچه‌ ،  آجيل‌ ـ شيريني‌ ـ حلوا ـ پلو دم‌ كرده‌ با خورشتهاي‌ مختلف‌قرار مي‌دهند. همچنين‌ صبح‌ روز چها ر شنبه‌ آخر سال‌ قبل‌ از طلوع‌ آفتاب‌ كودكان‌ و زنان‌ و جوانان‌ به‌ كنارچشمه‌ مي‌روند.  كوزه‌ آبي‌ كه‌ روز قبل‌ آماده‌ كرده اند را ، با آب‌ پركرده‌ به‌ خانه‌هاي‌ خود مي

ادامه مطلب

دوست

این اشعار زیبا را هم از کتاب همشهری عزیز آقای رضا دهقان متخلص به " چنگی " که وصف

حال ما نیز میباشد برایتان می آورم

دوست

بیر چوخ آلچاقلارا دوست دئدیم ، ایندی

ویجـــدانیم دالاییر اؤزومــــــو اوف - اوف

داردان قورتاردیغیم جان - جییر دوستوم

ایندی دارا چکیر اؤزومــــــو ، اوف - اوف

****

هر قارانی گؤردوم اوزده ، خال بیلدیم

هر آری باغلایان شـــــانی بال بیلدیم

بیر نئچه نادانی اهــــلی - حال بیلدیم

بوشونا خرجله دیم سؤزومو ، اوف - اوف

****

" چنگی " یم قَمــــــلری گؤزوم آلیب دیر

کَلَک چوخــــــــالیب دیر ، دوز آزالیب دیر

گلیب اؤز باغیمــــــــــدا یووا سالیب دیر

قارغا کیمی اویور گــؤزومو ، اوف - اوف

کتاب اوجاداغلار

چهرشنبه شبهای اسفند

چهارشنبه سوری  ، یکی از جشنهای بزرگ و پر شور و نشاط  ما ایرانیان است و از دیر باز این مراسم در نقاط مختلف آذربایجان نیز  با شکوه و جلال خاصی بر پا میشد . بنظر میرسد سود جویان  این جشن ملی را آرام آرام از مسیر اصلی خود خارج و بیک مسئله ای که مورد آزار و اذیت مردم باشد تبدیل میکنند . پس باید هوشیار باشیم و دست فرصت طلبان را از به انحراف کشاندن این جشن کوتاه بکنیم .

این جشن ها در شهرستان جلفا بویژه در هادیشهر ( گرگر علمدار ) با شروع اسفند ماه آغاز میشد و هر جهارشنبه شب اسفند ماه با یک نام مخصوصی گرامی داشته می شد مثلا اولین شب چهار شنبه را ( خبر ) و ... بترتیب هر کدام برای خودش مراسمی و اسمی  داشت  معمولاً در غروب همه شبهای چهارشنبه اسفند ماه روشن کردن آتش در پشت بامها یکی از ملزومات بود . پشت بامها در آن روز گاران کاه گلی بود و با روشن شدن آتش آسیبی به آن وارد نمیشد .

چهارشنبه آخر ماه اسفند یا همان چهارشنبه آخر سال یا ( آخیر چارشنبه ) با شکوه و جلال بیشتری برپا می شد ، از چند روز قبل از باغات و بیابان بوته های خشک گَوَن و یا سایر بوته ها را جمع میکردیم ( گون بوته ای خار مانند بود که با شعله های بیشتری میسوخت ) و در پشت بام تلی از آنها درست میکردیم . با پارچه های کهنه و سیم های نازک گلوله های توپ مانندی درست میکردیم و و از یک متر سیم آویزان میکردیم و در موقع روشن کردن بوته ها آنهارا هم در نفت فرو میکردیم و آتش میزدیم و گلولهای از آتش را دور سر خود میچرخاندیم و لذت میبردیم و در آخر به هوا پرتاب میکردی و بطرف حیاط بزرگ خانه می انداختیم و خانمها با ریختن آب آنرا خاموش میکردند و گاهی نیز تپاله ای را در نوک چنکک ( شَ نه ) قرار میدادیم و بعد از ریختن نفت آتش میزدیم و بهوا بلند میکردی یادش بخیر چه لذتی داشت آن روزگاران بهمراه پدر ، مادر ، خواهر ، برادر ، پدر بزرگ و مادر بزرگ و گاهی سایر فامیل دور هم جمع میشدیم و این مراسم را که ما بچه های آن روزگار برای رسیدنش لحطه شماری کرده بودیم ، جشن میگرفتیم . غذای مخصوص آنروز پلو بود که خروسی یا مرغی راهم میکشتند و خورشت میکردند  و همه دور هم میخوردیم و کیف میکردیم . میدانید که آنروز گاران غذای ما آذربایجانی ها گوشت بود و سالی یک بار پلو با مرغ برای ما لذتی صد چندان داشت . در آن شب در خانه حرفهای امیدوار کننده زده می شد چون یک عده گوش می ایستادند و حرفهایی را که می شنیدند اعتقاد داشتند که در سال آینده سر نوشتی مشابه شنیده های شب چهارشنبه سوری در انتظارشان خواهد بود بهمین جهت حرفها اغلب از عروسی و خواستگاری و فراوانی محصول بدنیا آمدن نوزادان و ... از این قبیل دور میزد  اغلب خانه ها درست آنجایی که تنور وجود داشت و کرسی را در آنجا قرار میدادند ، در بالای بامها دریجه ای داشت برای خروج دود تنور ، و در شبهای چهارشنبه سوری این دریچه ها بیشترین و بهترین محل تفریح ما بود  شال بزرگی بر میداشتیم و از آن دریچه ها به بطرف پایین آویزان میکردیم و صاحب خانه که اغلب فامیل بودند یک چیزی بعنوان هدیه چهارشنبه که اغلب تخم مرغ رنگی و یا انار و تخمه و ... گاهی وقت ها هم پول بود به شال ما میبستند  و بعضی وقتها هم که میدانستند شال مال کیست بچه کوچکی را به شوخی به شال میبستند و موجبات خنده و شادی را فراهم میکردند . صبح زود روز چهارشنبه دختر های دم بخت و یا افراد دیگری که حاجتی داشتند به نزدیک ترین چشمه محل میرفتند و اعتقاد داشتند که آب روشنی و مایه خوشبختی آنها میشود البته اینها جزیی از مراسم آنروزگاران ا ست به امید آنکه مراسم چارشنبه سوری باز هم آن حال و هوا و صمیمیت را باز یابد و همه در کنار هم از این لحظات شادی آفرین به نحو احسن استفاده نماییم .