
چهارشنبه سوری ، یکی از جشنهای بزرگ و پر شور و نشاط ما ایرانیان است و از دیر باز این مراسم در نقاط مختلف آذربایجان نیز با شکوه و جلال خاصی بر پا میشد . بنظر میرسد سود جویان این جشن ملی را آرام آرام از مسیر اصلی خود خارج و بیک مسئله ای که مورد آزار و اذیت مردم باشد تبدیل میکنند . پس باید هوشیار باشیم و دست فرصت طلبان را از به انحراف کشاندن این جشن کوتاه بکنیم .
این جشن ها در شهرستان جلفا بویژه در هادیشهر ( گرگر علمدار ) با شروع اسفند ماه آغاز میشد و هر جهارشنبه شب اسفند ماه با یک نام مخصوصی گرامی داشته می شد مثلا اولین شب چهار شنبه را ( خبر ) و ... بترتیب هر کدام برای خودش مراسمی و اسمی داشت معمولاً در غروب همه شبهای چهارشنبه اسفند ماه روشن کردن آتش در پشت بامها یکی از ملزومات بود . پشت بامها در آن روز گاران کاه گلی بود و با روشن شدن آتش آسیبی به آن وارد نمیشد .
چهارشنبه آخر ماه اسفند یا همان چهارشنبه آخر سال یا ( آخیر چارشنبه ) با شکوه و جلال بیشتری برپا می شد ، از چند روز قبل از باغات و بیابان بوته های خشک گَوَن و یا سایر بوته ها را جمع میکردیم ( گون بوته ای خار مانند بود که با شعله های بیشتری میسوخت ) و در پشت بام تلی از آنها درست میکردیم . با پارچه های کهنه و سیم های نازک گلوله های توپ مانندی درست میکردیم و و از یک متر سیم آویزان میکردیم و در موقع روشن کردن بوته ها آنهارا هم در نفت فرو میکردیم و آتش میزدیم و گلولهای از آتش را دور سر خود میچرخاندیم و لذت میبردیم و در آخر به هوا پرتاب میکردی و بطرف حیاط بزرگ خانه می انداختیم و خانمها با ریختن آب آنرا خاموش میکردند و گاهی نیز تپاله ای را در نوک چنکک ( شَ نه ) قرار میدادیم و بعد از ریختن نفت آتش میزدیم و بهوا بلند میکردی یادش بخیر چه لذتی داشت آن روزگاران بهمراه پدر ، مادر ، خواهر ، برادر ، پدر بزرگ و مادر بزرگ و گاهی سایر فامیل دور هم جمع میشدیم و این مراسم را که ما بچه های آن روزگار برای رسیدنش لحطه شماری کرده بودیم ، جشن میگرفتیم . غذای مخصوص آنروز پلو بود که خروسی یا مرغی راهم میکشتند و خورشت میکردند و همه دور هم میخوردیم و کیف میکردیم . میدانید که آنروز گاران غذای ما آذربایجانی ها گوشت بود و سالی یک بار پلو با مرغ برای ما لذتی صد چندان داشت . در آن شب در خانه حرفهای امیدوار کننده زده می شد چون یک عده گوش می ایستادند و حرفهایی را که می شنیدند اعتقاد داشتند که در سال آینده سر نوشتی مشابه شنیده های شب چهارشنبه سوری در انتظارشان خواهد بود بهمین جهت حرفها اغلب از عروسی و خواستگاری و فراوانی محصول بدنیا آمدن نوزادان و ... از این قبیل دور میزد اغلب خانه ها درست آنجایی که تنور وجود داشت و کرسی را در آنجا قرار میدادند ، در بالای بامها دریجه ای داشت برای خروج دود تنور ، و در شبهای چهارشنبه سوری این دریچه ها بیشترین و بهترین محل تفریح ما بود شال بزرگی بر میداشتیم و از آن دریچه ها به بطرف پایین آویزان میکردیم و صاحب خانه که اغلب فامیل بودند یک چیزی بعنوان هدیه چهارشنبه که اغلب تخم مرغ رنگی و یا انار و تخمه و ... گاهی وقت ها هم پول بود به شال ما میبستند و بعضی وقتها هم که میدانستند شال مال کیست بچه کوچکی را به شوخی به شال میبستند و موجبات خنده و شادی را فراهم میکردند . صبح زود روز چهارشنبه دختر های دم بخت و یا افراد دیگری که حاجتی داشتند به نزدیک ترین چشمه محل میرفتند و اعتقاد داشتند که آب روشنی و مایه خوشبختی آنها میشود البته اینها جزیی از مراسم آنروزگاران ا ست به امید آنکه مراسم چارشنبه سوری باز هم آن حال و هوا و صمیمیت را باز یابد و همه در کنار هم از این لحظات شادی آفرین به نحو احسن استفاده نماییم .