یک سال و یک آیه
بیایید تشریفات زاید را از این جریان آلهی برداریم و مانع ازدواج جوانان نشویم.
منبع : تنزیل

نمیدانم چرا این روزها هوس چایی عصرانه سماور زغالی مادر را کرده ام دلم میخواهد مثل اون روزها ی قدیم ، وقتی از خواب کوتاه عصر تابستان پا می شدم در گوشه ی حیاط باغچه مانند مان زیر آن درخت بزرگ توت بوی دود هیزم داخل سماور مستم میکرد و مادر را میدیدم که از فلفل و گوجه فرنگی و خیار و سبزیجات حیاط جمع میکند تا با خرد کردن آنها داخل یک بشقاب عصرانه ی شاهانه ای برایمان درست میکرد و از بوی دود سماور زغالی یکی یکی همسایه هایمان بدون اینکه درب بزنند در زیر آن درخت دور آن سماور جمع میشدند و نان خانگی را با آب کمی نرم میکردند (چه بوی اشتها آوری داشت آن نان لواش ) و .....سر و صدای همسایه ها و صدای بازی ماها به آسمان میرفت و .....یک مرتبه میدیدیم هوا تاریک شده و ما هنوز دور آن سماور و مادر مثل پروانه در پروازیم .......افسوس که این فقط رویایی بیش نیست و حالا نه از آن خانه خبری هست و نه از سماور .........و همه ی آن زیباییها با بزرگ شدن ما و بدست خود ماها نابود شد و به افسانه تبدیل شد ...
و من این روزها به خاطر مسائلی که دور و برم در جریان است آرزو میکردم که ای کاش مادر باز هم با آن نفس گرمش حمایتم میکرد یادت بخیر مادر دنیایی بودی در دنیای کوچک من ، و تا بودی اجازه ندادی من طعم مشکلات زندگی را به چشم ،گرچه مشکلات پشتت را خمیده کرده بود . روحت شاد مادر
پیر زن همسایه ما ،اسمش زهره نصرالهی بود ،خانم بسیار مومنه ای بود و دیروز پنجشنبه 1392/5/31 دعوت حق را لبیک گفت و به سرای باقی شتافت . زنی بود مومنه ،باقلبی صاف و ساده و مهربان و چابک . با اینکه بالای 90 سال داشت ولی تمام اموراتش را خودش انجام میداد ولی از مدتی پیش بعلت شکستگی پا زمین گیر شده بود و تمام زحمت هایش گردن عروس و نوه هایش بود و تازگی ها آلزایمر نیز به مشکلاتش اضافه شده بود سال 1390 به کربلا رفت و ....منو برادر خطاب میکرد و براستی نیز
اینگونه بود و عکسیکه ملاحظه میفرمایید از فیلم سوریه ، کربلای ایشان پیاده شده است . این هم بعنوان یک خاطره مهم در وبلاگ خاطراتم از این بانوی مومنه بیادگار بماند.
خداوند رحیم و رحمان،رحمت بی پایانش را شامل حال این بانوی مهربان و مومنه و زحمتکش و داغ و دیده و پسر مرحومش نماید.و برای بازماندگانش بویژه برای پسر بزرگوار و عروس و نوه هایش صبر و بردباری سلامتی عطا فرماید، آمین یا رب العالمین
خان ننه ، هایاندا قالدین
بئله باشیوا دولانیم
نئجه من سنی ایتیردیم !
دا سنین تایین تاپیلماز
سن اؤلن گون ، عمه گلدی
منی گه تدی آیری کنده
من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟
باشیمی قاتیب اوشاقلارنئچه گون من اوردا قالدیم
قاییدیب گلنده ، باخدیم
یئریوی ییغیشدیریبلار
نه اؤزون ، و نه یئرین وار