یک خاطره اما .........
صحبت زمانی است که افرادی بالای شصت ،هفتاد سال دار دنیا را ترک مینمایند ،اگر سرپرست خانوار هم باشد دیگر واویلاست زن و بچه پشت تابوب راه می افتند و ...............
صحبت همینجاست اغلب حرفهایی که در موقع گریه کردن میگویند جنبه اقتصادی دارد ،گویا هیچکس از رفتنش ،از نبودش ناراحت نیست مگر بخاطر ..........
اینجاست که بعد از مدت کوتاهی همه چیز فراموش میشود و .....و زن که بال و پری باز کرده و حقوق مستمری وضعیتش را روبراه کرده ... بفکر زیارت می افتد ، از مشهد شروع میکند و .....خدا قبول کند و روح آن مرحوم را شاد نماید .
حال بیایید خاطره ای برایتان تعریف کنم :
اگر اهل گرگر هستید و مثل من در رده پیران قرار گرفته اید شاید این جریان را شنیده اید .
عزیزی که خدا رحمتش کند این خاطره را خودش برایم تعریف کرد :کربلای ح.....مرده بود و در خانه غسل کفن کردیم و بر تابوت قرار دایم و راهی قبرستانی که خودش زمینش را اهدا کرده بود شدیم . زنها و دخترها تا درب حیاط با گریه و زاری تابوت را بدرقه کردند ولی زن مرحوم با پای برهنه افتاده بود دنبال تابود تا مسافت زیادی با صدای بلند گریه میکرد و میگفت که: فلانی رفتی و مرا به چه کسی سپردی ، من سرگردن ماندم و ... از این حرفها ...........
آن عزیز میگفت ما همسایه ی نزدیک بودیم و رفت و آمد داشتیم ؛با هر زحمتی بود خودم را به کنارش رساندم و یواشکی در گوشش گفتم :
زیاد خودت را ناراحت نکن ،اوضاع که آرام شد تو مال خودم هستی و ....
میگفت تا این حرفها را شنید خیلی ساکت برگشت خانه و ...بعد مدت کوتاهی من به عهد خود وفا کردم و .....
البته این یک مزاح بود و واقعیت . میگویم نکند بیشتر این خرج کردنها ،گریه کردنها و .... بخاطر خودمان باشد نه شادی روح آن مرحوم ......
بهتر نیست این هزینه هارا بدهیم جایی مصرف بشود که واقعاًبه آن نیاز هست باور کنید هم خدا راضی میشود و هم روح آن مرحوم ثواب صد چندان نصیبش میشود
عکس رودخانه ارس