رقابت یا اختلاف ؟
رقابت یا اختلاف ؟
نمیدانم چرا افکارم به مسئله علمدار گرگر کشیده شد . مسئله ای که ساخته و پرداخته مغز بیمار یک عده نا معلوم است و از این مسئله چماقی ساخته اند وما هروقت خواسته ای را مطرح کرده ایم به این بهانه و با دست آویز قرار دادن عده ای نا آگاه ، موجب به تاخیر افتادن آن شده اند مانند مسئله بیمارستان ، دانشگاه و ....خیلی چیز های دیگر من خودم جد اندر جد اینجایی هستم و الان تقریباً سنی ازمن گذشته است ، هرچه فکر میکنم در حال یا در گذشته بخاطرم نمی آید که اختلافی کلی یا جزئی با آبادی طرف مقابل داشته باشم چه آن زمانها که خیابانی در وسط نبوده یا اکنون که دیگر کشیدن مرز بین این دو ( آبادی قدیم) امکان ندارد . بنظر می آید این تعبیر غلط توسط مهمانانی بکار برده میشود که بعداً در این شهر مقیم شده اند ، و رقابت های زمان قدیم را که این شهر بزرگ و زیبا دو آبادی کوچک و مجزا از هم بوده به حساب اختلاف میگذارند از آنانی که امروزه این حرفها را میزنند بپرسید کدام گرگری با کدام علمداری دعوا کرده حتی شاید یک مورد هم بیاد نداشته باشند .
حالا شما فکر بکنید دعوایی هم شده آیا دو علمداری و یا دو گرگری هیچوقت با هم دعوا نمیکنند پس به این کلانتری و دادگاه چه کسانی مراجعه میکنند آیا وقتی دو علمداری باهم یا دو گرگری باهم اختلافی پیدا میکنند میخواهند علمدار یا گرگر را بین خود تقسیم بکنند . در زمانهای قدیم شاید بین یک نفر از آن طرف با شخصی از این سو دعوایی بر سر خرید ویا فروش چیزی صورت گرفته ، این چه ربطی به امروزه یا حتی آن زمان اهالی دو آبادی داشته ؟ من که نمیدانم اگر شما ارتباطی میبینید بفرمایید در قسمت نظرات وبلاگ بنویسید
من تا آنجایی که دیده ام و بیاد دارم پدرم از طرف مقابل هم خرید میکرده و حتی در ماشینی که دچار حادثه میشوند با یکی از آن ها همسفر بوده (که خودم نیز امروز با فرزندش دوستی دارم )من امروزه واقعاًخجالت میکشم وقتی میشنوم یک عده ای برای آوردن یک امکانات عمومی برای این شهر زحمت می کشند و تلاش میکنند عده ای دیگر بجای پشتیبانی با صرف هزینه ای زیاد در راه آن مانع می تراشند . واقعاً در عصر ارتباطات و دهکده جهانی این شرم آور است .
بیایید تلاش کنیم یک هیئت خودیاری دلسوز برای این شهر انتخاب بکنیم همه کمک مالی بکنیم و امکانات بیشتری را به منطقه ، به شهرمان جذب بکنیم.ما با اینهمه امکانات خدادادی و مغز های فعال هنوزنتوانسته ایم نمـــاینده ای مستقل داشته باشیم چرا؟، چرا باید بیست ســــــــــال بیمارستان ما معطل بماند ؟ چرا ما باید بعد از دور افتاده ترین شهــــــــر ستان ها دارای دانشگاه شویم . آیا وقتش نیست که به این چرا ها فکر بکنیم ؟
هیچوقت فراموش نمیکنم شنبه بازار قدیم علمدار را که چه لذتی داشت و آن صدای تالاپ تالاپ پنبه پاکنیش وو آن چشمه بغل مسجد و قهوه خانه داخل بازار و آبگوشتهای لذیذش ، بهر حال برادر و خواهر ، باور بفرمایید زمان این حرفها گــــذشته است از قافله عقب نمانیم زمان می گذرد و کاری نکنیم که در آینـــــــده فرزندانمان به ریش ما بخندند و برای ما نفرین بفرستند .
من به سهم خودم میگویم با هیچکس بر سر این دو نقطه شهر یا حتی با هیچکدام از آبادی های اطرافم ندارم بلکه خوشحال و سربلند نیز می شوم که به هر نقطه این شهرستان امکانات جدیدی اضافه شود .سربلند و پیروز باشید
عکس رودخانه ارس