آنوقت ها مثل حالا نبود ، شب چله واقعاً زمستان بود برف همه جارا می  پوشاند ، با پارو از درب این خانه تا خانه بعدی به اندازه ایکه یک نفر راه برود جا باز میکردند بقیه مسیر کوچه ها برف بود . گاهگاهی جای پای حیواناتی مثل روباه یا سگ و یا گربه روی برفها دیده میشد . برای رفتن از این خانه به خانه دیگر فانوسی که نفت آنرا یک لیتر یا نیم لیتر از مغازه روستا میخردیم ، استفاده میکردیم شب ها آرامش کامل در روستا حکم فرما بود و صدای سگ یا حیوان دیگری گاهی سکوت را می شکست .

همه جمع میشدند خانه مرحوم حاج احمد ، و هرکسی به فراخور حالش چیزی می آورد ، تعارفی در بین نبود ، تلی از خوردنی در وسط درست میشد و همه را قاطی میکردند همه خوردنی ها محصول محلی یعنی از تولیدات باغات خودمان بود  و بعد شروع میکردند بخوردن و صحبت کردن . از هر چیزی که رنگ و بوی شادی داشت حرف میزدند گاه قابلمه ای چیزی میزدند و یکی آواز میخوان و یا رقص میکرد ، خلاصه با این کارهای شاد شب را به نیمه میرساندند و آنوقت مردها از قهوه خانه باز میگشتند ، غالباً بچه های کوچک خواب بودند ، که مردها آنهارا بغل کرده و همه به خانه های خود میرفتند و ...

قیش گئجه سی ، طوله لرین اتاقی / شب زمستان  ، اتاق  بزرگ و وسیع روستاییان

کتلیلرین ، اوتراغی ، یاتاغی ، /  اتاق نشیمن و هم اتاق خواب روستاییان است ،

بخاریدا  یانار اوتون  یاناغی  ،   /   در بخاری چوب خشک می سوزد .

شب چره سی ، گردکانی ، ایده سی ، /  شب چره و گردکان و سنجد آن شب

کنده باسار گولوب ، دانشماق سسی ،  / همه جای روستا پر از سرو صدای صحبت روستاییان میشود .

شب چله و روز های خوبی در پیش داشته باشید . یاعلی