خاطره بامزه

 

دو تا خاطره بامزه تعریف میکنم یکی از گذشته های خیلی دور که شنیده ام و نقل قول میکنم و دیگری خاطره ای که خود شاهدش بودم و تقـــریباً مال سی یا سی وپنج سال پیش .

حاجی خودش تعریف میکرد وقتی جنازه مرحوم کربلای حیدر را (پدر بزرگ من)بطرف قبرستان می بردند، زنش یعنی همان زن بابای پدرم گریه کنان  در حالی که با صدای بلند ناله میکرده دنبال جنازه شوهرش میـــــرفته و به سر و صورتش چنگ میزده ، حاجی میگفت (ما با پدر بزرگت همسایه بودیم)  چون دیدم داد و فـــــریادش بی اندازه است و در بین سخنانش تکرار میکرد که کربلایی (پس  من بعد از تو چکار کنم ، من را به کی سپردی و ... از این حرفها ) یواشکی به او نزدیک شدم و گفتم فلانی زیاد ناراحتی نکن ، خودت را خسته نکــــــن ، برگرد خانه ، من خودم تورا میگیرماتو ازدواج میکنم ) حاجی میگفت زن از آنجا ساکت و آرام بر گشت خانه و بعد از مدتی من و او باهــــم ازدواج کردیم . (یاد آن لطیفه افتادم که گویا یکی از بندگان  مخلـــــــص خدا در کنـــــــــــار دریا از خدا درخواست میکند که جاده ای آسفالته از وسط اقیانوس بـــــه آن طــرف خشکی به کشد تا رفت و آمدش راحت شود خدا می فرماید ای بنــــده خوب من ، خودت میدانی که این چقدر کار سختی است و چه هــــزینه زیادی دارد ولی برای من کاری ندارد اگر خواسته دیگری داری بگــــــو تا برآورده کنم . بنده مومن خدا میگوید : پس اگر امکان دارد میخواهم بدانم  به چه دلیل زنها گریه میکنند ؟ خداوند با کمی مکث میفرماید : ای بنده خوب من آن جاده ای که خواستی دو بانده باشد یا چهار بانده ؟)

 

خاطره دوم من مربوط میشود به اتفاقی که در مراسم خاک سپاری مرد خوبی اتفاق افتاد و موجب خنده حضار در گورستان گردید .

در محله ما پیرمردی بود که خیلی مهربان و ساده و در عین حال شدیدًا لکنت زبان داشت و خیلی طول می کشید تا یک کلمه را بیان بکند وقتی بعد از مرگش اورا در قبر قرار دادند روحانی شروع کرد به گفتن  کلماتی که همیشه برای مرده تلقین  میکنند یعنی مثل این است که به او یاد آوری میکنند که  در سئوال و جواب شب اول قبر بیاد داشته باشد ( مثلاً کتابت قرآن است و یا پیامبرت مـــــحمد (ص ) است ویا امامت علی (ع) است) و ااز این کلمات آنهم به عربی  ، . و قتی که روحانی این کلمات را میگفت و یک نفر هــم داخل قبر مرده را تکان میداد به یکباره همان عمو محمود من به روحانی گفت : حاج آقا ، این خدا بیامرز در زمان حیاتش نمیتوانست یک کلمه را درست ادا بکند حالا این همه کلمه عربـــــــی را چطوری جواب  خواهد گفت ؟ و خنده بلند حضار ...