تبليغاتX
باز بوي باورم خاكستريست * صفحه هاي دفترم خاكستريست * پيش از اينها حال ديگر داشتيم* هر چه مي گفتند باور داشتيم این خاطرات من است
+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 17:4 |
شب قدر را گرامی میداریم
+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 23:52 |
امروز دوشنبه است . هوا خیلی خنک و دلپذیر است با صدای گنجشکها که در حیاط خانه به جان انگور ها افتاده اند از خواب بیدار میشوم . چه جشن و سروری راه انداخته اند این پرندگان کوچک . بزور از رختخواب بیرون می آیم ُ و در حیاط سرو صدا راه می اندازم و گنجشکها را فراری میدهم. فکر میکنم دیگر بر نمیگردند و لی چه خیال خامی تا میروم داخل خانه یک فوج دیگر سر میرسند شاید هم همان ها هستند و این دورو بر ها قایم میشوند و به محض خلوت شدن حمله میکنند. سهم ما از این انگور ها مانند سهم آن آقایی است که پیش گربه غذا می خورده ...مثل اینکه ما باید میو میو بکنیم . بچه ها هنوز خوابیده اند صدای گنجشک که سهل است با توپ و تانک هم نمیشود اینها را بیدار کرد و ....چه هوای خوبی دارد گرگر و بخصوص این شهرک گلها . هنوز از سرو صدای بچه ها در کوچه خبری نیست اگر بچه ها باشند این گنجشکها اینهمه پر رو نمیشوند چون با تیر کمان و تفنک بادی حسابشان را میرسند ولی ما زور مان به این حیوانات ریز خدانمیرسد بگذار بخورند آنها که روزه نیستند. تا ماه رمضان تمام بشود حساب انگور ها را میرسند. خیلی پیشرفته هم شده اند از آدمک واین چیز ها هم نمی ترسند تازه وقتی از خود آدم نمی ترسند آدمک جای خود دارد .
+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 9:24 |
- -