تبليغاتX
باز بوي باورم خاكستريست * صفحه هاي دفترم خاكستريست * پيش از اينها حال ديگر داشتيم* هر چه مي گفتند باور داشتيم این خاطرات من است

تولد امام رضا (ع) 

پیشاپیش تولد امام هشتم شیعیان جهان ، امام رضا (ع) را بر عموم مسلمانان جهان بویژه هموطنان عزیز تبریک میگویم . 

-

کارهای اینترنتی من

1   2   3    4    5    6   7    8    9    10    11    12    13     14     15

 

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 22:37 |
 1- دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

2- اگر کسی آنطور که میخواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

3- دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

4- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

5- هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی، چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

6- تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

7- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

8- خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکرگزار باشی.

9- به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه پس از آمد لبخند بزن.

10- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی، قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

11- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 11:39 |
+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 17:4 |
شب قدر را گرامی میداریم
+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 23:52 |
امروز دوشنبه است . هوا خیلی خنک و دلپذیر است با صدای گنجشکها که در حیاط خانه به جان انگور ها افتاده اند از خواب بیدار میشوم . چه جشن و سروری راه انداخته اند این پرندگان کوچک . بزور از رختخواب بیرون می آیم ُ و در حیاط سرو صدا راه می اندازم و گنجشکها را فراری میدهم. فکر میکنم دیگر بر نمیگردند و لی چه خیال خامی تا میروم داخل خانه یک فوج دیگر سر میرسند شاید هم همان ها هستند و این دورو بر ها قایم میشوند و به محض خلوت شدن حمله میکنند. سهم ما از این انگور ها مانند سهم آن آقایی است که پیش گربه غذا می خورده ...مثل اینکه ما باید میو میو بکنیم . بچه ها هنوز خوابیده اند صدای گنجشک که سهل است با توپ و تانک هم نمیشود اینها را بیدار کرد و ....چه هوای خوبی دارد گرگر و بخصوص این شهرک گلها . هنوز از سرو صدای بچه ها در کوچه خبری نیست اگر بچه ها باشند این گنجشکها اینهمه پر رو نمیشوند چون با تیر کمان و تفنک بادی حسابشان را میرسند ولی ما زور مان به این حیوانات ریز خدانمیرسد بگذار بخورند آنها که روزه نیستند. تا ماه رمضان تمام بشود حساب انگور ها را میرسند. خیلی پیشرفته هم شده اند از آدمک واین چیز ها هم نمی ترسند تازه وقتی از خود آدم نمی ترسند آدمک جای خود دارد .
+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 9:24 |

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 13:5 |

حلول ماه شعبان مثل همیشه ، شادی و سرور بهمراه داشت . امسال بنظر میرسد بازار جشن  ، عروسی  و تولد و ... از همیشه داغتر بود و شاید برای ما اینگونه بود ، هر روز یا یک روز در میان و گاهی در یک روز به دوتامجلس عروسی دعوت داشتیم و همه از دوستان و فامیل نزدیک که برایمان خوشحالی و شادی زیاد بهمراه داشت .، و در آخرین روزهای این ماه عزیز رویداد خوشحال کننده دیگری شادی ما را چند برابر کرد و آن ملاقات با خانواده ای بود که سی سال با شنیدن خاطره هایشان سپری کرده بودیم و همانگونه که شنیده بودیم انسانهایی والا و بزرگوار بودند که حضورشان در میان ما ، بینهایت مارا خوشحال کرد  و زمان گرچه بسیار اندک بود ولی  خاطره ای بیاد ماندنی در میان ما باقی گذاشت که امیدواری این دیدارها بیشتر و بیشتر شود گرچه دلها همیشه بهم نزدیک است .

در این روزها بازار کار تالار ها ی پذیرایی شهر داغ داغ بود . تالار علی ، سعید  ، قصر شیرین ، صدف ، مروارید  ، لوکس طلایی ، هادی ، رویال و...و از کنار هر کدام که رد می گذشتی ، صدای ساز و آواز و بود و رقص و پایکوبی .

امید که از هر گوشه ششهرمان و کشور مان صدای شادی و سرور بگوش برسد و غم و شادی از این سرزمین رخت بر بندد . آمین  

 

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 17:37 |

بمناسبت ماه مبارک شعبان ، این روز ها مراسم جشن و سرور به بهانه های مختلف ( عروسی ، تولد ، ...) در نقاط مختلف کشور ایران و همچنین شهرمان برپا ست . امسال شاید بیشترین جشن های عروسی در همین روزها بر پا می شود . این اعیاد مبارک و همچنین این جشنهای ازدواج را برهمه همشهریان تبریک عرض کرده و متن یک کارت عروسی را که بنظر من در نوع خود بینظیر بود را برایتان مینویسم و آرزو میکنم همیشه از خانه های هموطنان و همشهریانم صدای جشن شادی گوش ها را نوازش کند .

اعیاد ماه مبارک شعبان بویژه تولد آقا اما زمان (عج ) را به تمام منتظران تبریک میگوییم.



اینهم متن کارتدعوت عروسی

محبتی یارادان تانرینین آدیلا

........... و ............

حورمتلی قوهوملار و دوستلار !

بیز حیات یولوموزی بیرلشدیرمک و اوزه محبتیمیزی پایلاشماق قرارینه گلمیشیک . سیزیده هر بیر اینسان کیمی اولدوزلو گوجه لر و گونش لی گوندوز لر آرزولاییب وبیوک ممنونییتله بو شنلیک مجلیسینه دعوت ادیریک.ال بیر اؤلوب یووا قوراجاقلارمیش ، آمما ائل سیز تؤوی اؤلارمی؟

یوخ . یوخ . حادی ، آددیملایین ، سیزده بو تؤ یا

قاتیلین .

گؤوزوموز یولدادی

خانواده های احمدزاده و ابولحسن زاده بو وصلتی مبارک اولسون دییرم

اعیاد ماه مبارک شعبان را به تمام همشهریان تبریک میگویم .


+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 13:37 |

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 7:19 |

 

روز پدر روز تولد بزرگ مرد اسلام است ، و در این روز تبریک بهترین هدیه ایست که میشود برای پدران فرستاد و زحمات آنهارا ارج نهاد . و من نیز این روز مبارک را بتمام پدران تبریک میگویم . ...

و از آنجایی که دست ما از دامان پدر کوتاه است  و مطلب  وبلاگ شهربانو  درست گویای احوال ما بود در سال 1346  .  به همین مناسبت از نوشته های ایشان سود میجویم و امیدوارم که مورد بخشش قرار گیرم  

بیچاره گؤزوم هر گئجه سن سیز باخار آغلار/ بیچاره چشمم هر شب بی تو می گرید
قان یاشیله اولدوزلاری بیر بیر سایار آغلار / با اشک خونینش ستارگان را می شمارد و می گرید
سن آیریلیقی خوشلادین آمما گئجه گوندوز/ تو جدائی را خواستی ، اما شبانه روز
دفترده قلم شرح فراقون یازار آغلار/ قلم در حال نوشتن شرح حالت در دفتر می گرید
*
عزیزیم قازان آغلار / عزیزم دیگ می گرید
اود یانار قازان آغلار/ آتش می سوزد و دیگ می گرید
بوردا بیر غریب اؤلوب / اینجا غریبی مرده است که
قبرینی قازان آغلار/ گور کن اش می گرید
*
آغاجدا خزل آغلار/ برگهای خزان روی شاخه درخت می گریند
دیبینده گؤزل آغلار/ پای درخت ، زیباروئی می گرید
بالاسی اؤلن آنا / مادری که فرزند دلبندش مرده
سرگردان گزر آغلار/ سرگشته و حیران می گرید
*
آی اوجا داغلاریمیش / چه کوه بلندی است
باشیندا باغلاریمیش / قله اش باغ و بوستانیست
بالاسی اؤلن آنا / مادری که فرزندش مرده
یانیخلی آغلاریمیش / گریه هایش جگر سوز است
*
یاسیندا آغلارام من / در عزایت می گریم
باغریمی داغلارام من/ جگرم را می سوزانم
آمان قارداش وای قارداش / امان برادر ، وای برادر
دئییب قان آغلارام من / می گویم و خون می گریم
*
برای شادی روحشان ، برای تسلای دل غمگینم ، شمعی روشن می کنم از جنس صبر و فاتحه ای نثار میکنم .

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 18:1 |
- -