تبليغاتX
باز بوي باورم خاكستريست * صفحه هاي دفترم خاكستريست * پيش از اينها حال ديگر داشتيم* هر چه مي گفتند باور داشتيم این خاطرات من است

 از خردمندان هفتگانه یونان پرسیدند که کاملترین حکومت ها کدام است؟

سلن مقنّن آتنی گفت: آنکه دشنام یکفرد در همه تاثیر کند.

بیاس گفت؛ آنکه قانون بجای حاکم کار کند.

سالیس ملیوسی فیلسوف گفت ؛حکومتی که برابری اموال در آن باشد.

پتیاگوس گفت؛ آنکه درستکاران حکومت کنند نه شرّان.

گلئوبوس گفت؛ آنکه قانون بجای خطیب نطق کند.

سرمامدرس از این سخنان اینگونه نتیجه گرفت ؛پس باید دانشمندان پارسا حکومت کنند."

نتیجه دیگری که از سخنان خردمندان یونانی می توان گرفت این است که  اگر در جامعه ای دانشمندان پارسا حکومت کنند ، حاصلش این خواهد شد که "قانون" بجای حاکم کار کرده و بجای خطیب نطق می کند و در این صورت شرّان جایگاهی در حکومت قانون نخواهند داشت . در نتیجه عدالت و برابری اموال در آن جامعه حکفرما شده و دشنام به یک فرد همه را متاثّر خواهد کرد ،زیرا دانشمندان پارسا خود را فراتر از دیگر همنوعان خود ندانسته و در چارچوب قانون  با در نظر گرفتن مصالح عمومی و براساس عقلانیّت و خرد جمعی رفتار کرده و از اتّخاذ هرگونه تصمیم و روشی که بوی استبداد و خودخواهی دهد اجتناب می ورزند؛

و در نهایت بنظر این حقیر اگر با قانونی که حتی نواقصی دارد شروع به عملی نمودیم در تمام مراحل باید به آن پایبند باشیم و یا قبل از شروع بکاری از آن راضی نیستیم ُ از راهکارهای قانونی آنرا اصلاح و یا تعویض نماییم و آنگاه آن را میزان اعمال خود قرار دهیم .

خاطرات آقای شاپوری گرگری تاریخ جاری یک قرن اخیر شهرستان جلفا ...کلیک کنید

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 7:49 |

گوردیان دشت زیبایی ها

جمعه همیشه یکی از روز های خوب خداست . تا عصر در خانه بودیم به بکارهای متفرقه سرو سامان میدادیم اکثر با اینترنت مشغول و در دنیای مجازی سیر و سیاحت و چه جالب دنیایی است این دنیای مجازی .

بهر حال بعد از نهار استراحتکی کردیم و به دعوت دوستی قدیمی به طرف دشت گوردیان راه افتادیم و چه زیباست این دشت که تا چندی پیش ، سنگلاخی بیش نبود . بواقع نیز این  رود با عظمت و پرخروش نعمت بزرگی است که خداوند در حق ما ارزانی داشته است و ما باید شکر گزار چنین نعمت پر برکتی باشیم . ارس واقعا ً معادل است با زندگی .

در بین راه دوست مان را ملاقات کردیم البته ما دیر کرده بودیم ، باغ بزرگیست با انواع میوه ها  ، زردالو ، گیلاس ، سیب ، گلابی ، بادام ، گردو . ... ولی سرمای نابه هنگام امسال بعضی از درختان  مانند گیلاس  ( همه میوه های گیلاس را ) و زردالو  ودرختان  دیگر راهم خسارت وارد کرده بود ولی باز هم وفور نعمت بود درختان پر از میوه .

ردیف درختان منظره زیبایی به دشت و تپه های داده بود و ما چون همیسشه محسور این زیبایی ، زیبایی که هیچ نقاشی قادر به ترسیم آن نیست .

نزدیک غروب از دوست عزیز بزرگوار که همیشه مارا شرمنده اعمال نیکش کرده ،  خداحافظی کرده و بسوی شهر راه افتادیم و در بین راه از نمایشگاه عشایر قشقایی هم که در پارک شهر هادیشهر برپا بود دیدن و مختصری خرید کردیم این چندمین بار بود که از این نمایشگاه دیدن میکردم و تصاویری هم در اینجاقرار داده ام . امروز آخرین روز این نمایشگاه است . و دیر هنگام ما بطرف منزل راه افتادیم .  

 

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 9:23 |

شورای پاسخگو

برای ساعت ده شب  پنجشنبه به یک جلسه پرسش و پاسخ در یکی ازحسینیه های  هادیشهر دعوت داشتم قبل از موعد به حسینیه رسیدم عده ی زیادی منتظر نشسته بودند و هرکس با بغل دستی خودش صحبت میکرد ، من نیز بگوشه ای رفته نشستم هنوز از حضور مسئولین شورای شهر که برای پاسخگویی به پاره ای از سئوالات دعوت شده بودند خبری نبود . ساعت به یازده شب نزدیک می شد  ولی از مهمانان خبرینبود بناچار یکی از دعوت کنندگان رشته سخن را بدست گرفت و علل دعوت از شورا را به حاضران توضیح داد . حضار از عدم حضور شورای منتخب خودشان بینهایت ناراحت بودند و انتظار داشتند حداقل به احترام حضور اینهمه همشهری یکی از آنها حضور پیدا میکرد .

جلسه پرسش و پاسخ بدون نتیجه خاتمه یافت فقط حدود دوساعت از وقت چند  نفری که آمده بودند هدر رفت . و نامه ای با امضای همه حضار به شورای اسلامی نوشته  شد که اگر آنها بعلت مشغله زیاد نمیتوانند در اینگونه جلسات حضور پیدا بکنند ما خود  ( تمام حضار یه اتفاق هم ) بشورای شهر میرویم . بهر حال این هم از شورای پاسخگو .!!!!

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 0:45 |

مرحوم حسینقلی سیرانی معلم کلاس اول

مرحوم خیرالله شاپوری معلم کلاس دوم

مرحوم حمزه امیدی معلم کلاس سوم

آقای علی علیزاده ارس معلم کلاس چهارم

آقای الهوردی ملکی معلم کلاس ششم ابتدایی

با قدر دانی از زحمات

جناب آقای حسین قدیر خم

معلم کلاس پنجم ابتدایی اینجانب که متاسفانه

عکسی از ایشان نداشتم

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:30 |
برای ما جمعه یکی از روزهای خوب خداوند است ( البته همه روز ها این کونه است ولی بقولی جمعه سید الایام است و برای ماهم عزیز تر )  همه دور هم هستیم . بعد از ظهر هوس کردیم به باغ پدری برویم با هم رفتیم من بباغ نرفتم بطرف کول تپه راه افتادم با توجه به مقالاتی که در وبلاگ شهرستان جلفا و  ارسباران  در باره این تپه باستانی خوانده ام نگاهم به این تپه که از دوران کودکی جای بازی و سرگرمی من بود  عوض شده است هنوز هم اگر از بلندای این تپه به اطراف نگاه بکنید متوجه خواهید شد که این بر تمام منطقه تسلط کامل داشت  تصور بکنید آن زمان را که درست در زیر این تپه آبادی بزرگی بنام گرگر بوده که شایت مرگز حکومت بوده و از این تپه بعنوان دیده بانی استفاده می شده و حالا بهر دلیلی آن آبادی از بین رفته و تنها این تپه آز آن بیادگار مانده است . امروز که از آن بالا نگاه کردم این تپه برایم معنی بخصوصی داشت چه میشد مسئولین  از این تپه محافظت میکردند تا عده ای نا آگاه آنرا مانند جگر زلیخا سوراخ سوراخ نمیکردند شاید برای یافتن سفالی و یا چیز بار ارزش عتیقه ای چند جای بالای تپه را کنده اند و شاید هم چیزهایی در آورده اند . چه میشد در کنار این تپه موزهای بنا می شد و آثار باستانی این منطقه را در آن جمع آوری میکردند  . واقعاً جای یک موزه در شهرستان جلفا که یکی از قدیمی ترین سکونتگاه های بشر بوده است  چقدر خالی است .

فردا روز معلم است  ، کسانی که بگردن ما حق بزرگی دارند دست یکایک معلمین خود را که در قید حیات هستند می بوسم و برایشان طول عمر با عزت و عظمت آرزو میکنم و آنهایی را هم که از میان ما رفته اند برای روحشان علو درجات از درگاه باریتعالی خواهانم  . شنیده ام چند نفر از آنها سخت بیمار هستند که برایشان از در گاه ایزد منان شفای عاجل مسئلت مینمایم .

امروز روز کارگر هم بود این روز را بتما م کارگران عزیز تبریک میگویم و برایشان در کار سازندگی ایران اسلامی موفقیت و سلامتی آرزو مینمایم .

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:29 |
اینهم یک جور تولده

راستش را بخواهید امروز یک جورایی تولد منه  ، لابد می پرسید مگه تولد هم یکجورایی دارد .

شناسنامه من نشان میده که من دهم اردیبهشت این جهان را با قدوم مبارک خود مفتخر کرده و قدم به این کره خاکی گذاشته ام  . لابد میگویید مبارکه . ممنون . ولی جریان تاریخ تولد من هم از اون جریانات طنز مانندی است که شنیدنش خالی از لطف نیست :

آنوقتها که خدا رحمت کند مردگان شما را ، مادرم زنده بود هروقت میپرسیدیم میگفت : چه میدونم وقتی تو بدنیا آمدی پدر ت در باغ آبیاری میکرد خواهرت ...  که چند سالی از تو بزرگتر است ، دوان دوان رفت و به پدرت مژده تولد تورا داد. یادم می آید ماه رمضان بود ،  ضمناً هندوانه  هم میخوردیم . حالا شما تاریخ تولد منو فهمیدید ؟ میگویید نه ؟ پس اینهمه جبر و ریاضی را برای چه خوانده اید ؟

خلاصه الان نیم قرن و اندی از آن تاریخ میگذرد و من و بچه ها هنوز نتوانسته  ایم تاریخ تولد دقیق مرا پیدا بکنیم .

به همین خاطر شورایی در خانواده تشکیل دادیم و بعد از بحث  و بررسی های زیاد ، رای گیری بعمل آمد و دهم اردیبهشت روز تولد من تعیین شد . چون اینروزها هم در میوه فروشی ها خربزه پیدا میشود و هم هوا نسبتاً گرم هست و کشاورزان زمین ها راهم آبیاری میکنند و در این روز روزه اش را هم یک کاری میکنیم گرچه ماه رمضان نیست .

ولی اگر یک روزی زحمت کشیدید و تاریخ تولد مرا کشف کردید ، خبرم کنید ، البته سالش را هم که یک مجهول دیگریست نادیده میگیرم ، همان روزش را پیدا کردید ممنونم .

قبلاً از تبریکات صمیمانه شما متشکرم

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:32 |
امروز جریانی را شنیدم که شدیداً مرا تحت تاثیر قرار داد  ، وارد نانوایی که شدم طبق معمول هر کسی چیزی میگفت  ، حتماً میدانید که جدیدترین اخبار را میشود در نانوایی ها و آرایشگاه ها شنید ولی این بار صحبت از حادثه تلخی بود که از شنیدن آن واقعاً دلم خون شد .

میگفتند که در شهر ..... مادر و پسرش را داخل یک اتاق حبس کرده و در را از بیرون قفل کرده و با بنزین  اتاق را به آتش کشیده اند  و مادر و فرزندش را زنده زنده سوزانده اند . شقاوت و سنگ دلی ببینید تا کجا ها کشیده است . شنیده ها حکایت از این میکرد که گویا زن از نظر تعادل روانی حالت نرمال نداشته و گویا بعد از مرگ شوهرش ....

علت هرچه بوده خدا عالم است و سئوال اینجاست که چه کسانی قاضی شده اند و حکم صادر کرده اند ؟ و بدست های پلید خودشان برای مجازات یک زن عقب افتاده ذهنی و فرزند بیگناهش جهنمی درست کرده اند و مادر و پسر معصومش را در آن جهنم سوزانده اند ؟

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:37 |

  غنچه از خواب پريد

   و گلی تازه به دنيا آمد

   خار خنديد و به گل گفت:سلام

   و جوابی نشنيد

  خار رنجيد ولي هيچ نگفت

   ساعتی چند گذشت: گل چه زيبا شده بود

   دست بی رحمی آمد نزديک گل سراسيمه ز وحشت افسرد

   ليک آن خار در آن دست خليد و گل از مرگ رهيد

   صبح فردا که رسيد

   خار با شبنمي از خواب پريد

   گل صميمانه به او گفت....  سلام

    


+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت 10:33 |

يكي‌ از سنتهاي‌ باستاني‌ ايرانيان‌ برگزاري‌ جشن‌ چهارشنبه‌ سوري‌ بوده‌ ، در اين‌ شهرستان ‌نیز مثل‌ سايرنقاط ايران‌ مردم‌ پس‌ از غروب‌ آفتاب‌ در اكثر روستاها و مناطق‌ شهري‌ در پشت‌ بام‌ ) لازم بیاد آوری است که در زمان قدیم پشت بام تمام خانه ها از گاهگل بوده و روشن کردن آن خسارتی وارد نمیکرد .) آتش‌ روشن‌ مي‌كنند .در شهر نيز بچه‌ها در كوچه‌ و محله‌ آتش‌ روشن‌ مي‌كنند . مردان و زنان‌ و دختران‌ و كودكان‌ در اطراف‌ آتش‌ جمع ‌مي‌شوند و از روي‌ آن‌ مي‌پرند و دختران دم بخت بعد از خوردن پلو چهارشنبه  ، به پشت در منازل همسایه ها و یا فامیل ها رفته و  در پشت‌ در ايستاده‌ و كليد مي‌اندازند و براي‌ فال‌ گرفتن‌ به‌ سخن ‌اولين‌ ندا دهنده‌ فال‌ خود را تعيين‌ مي‌كنند.  در آن شب رسم است که معمولا در خانه ها از مسایل امیدوار کننده صحبت میشود تا شنوده پشت در چیز بدی نشنود . عصر چهارشنبه‌ سوري‌ براي‌ دخترانی که‌ نامزد ( آداخلی ) هستند  از خانه‌ داماد خونچه‌اي‌ فرستاده‌ مي‌شود. در آن‌ خوانچه‌ ،  آجيل‌ ـ شيريني‌ ـ حلوا ـ پلو دم‌ كرده‌ با خورشتهاي‌ مختلف‌قرار مي‌دهند. همچنين‌ صبح‌ روز چها ر شنبه‌ آخر سال‌ قبل‌ از طلوع‌ آفتاب‌ كودكان‌ و زنان‌ و جوانان‌ به‌ كنارچشمه‌ مي‌روند.  كوزه‌ آبي‌ كه‌ روز قبل‌ آماده‌ كرده اند را ، با آب‌ پركرده‌ به‌ خانه‌هاي‌ خود مي

ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 21:58 |

این اشعار زیبا را هم از کتاب همشهری عزیز آقای رضا دهقان متخلص به " چنگی " که وصف

حال ما نیز میباشد برایتان می آورم

دوست

بیر چوخ آلچاقلارا دوست دئدیم ، ایندی

ویجـــدانیم دالاییر اؤزومــــــو اوف - اوف

داردان قورتاردیغیم جان - جییر دوستوم

ایندی دارا چکیر اؤزومــــــو ، اوف - اوف

****

هر قارانی گؤردوم اوزده ، خال بیلدیم

هر آری باغلایان شـــــانی بال بیلدیم

بیر نئچه نادانی اهــــلی - حال بیلدیم

بوشونا خرجله دیم سؤزومو ، اوف - اوف

****

" چنگی " یم قَمــــــلری گؤزوم آلیب دیر

کَلَک چوخــــــــالیب دیر ، دوز آزالیب دیر

گلیب اؤز باغیمــــــــــدا یووا سالیب دیر

قارغا کیمی اویور گــؤزومو ، اوف - اوف

کتاب اوجاداغلار

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 22:40 |
- -